تبلیغات
پسته‍ ‍خانوم‍ - پسته هفتصد و دوازدهم
پسته هفتصد و دوازدهم
وقتی بزرگ میشی دیگه خبری از کادوهای رنگی رنگی و اسباب بازی های شگفت انگیز نیست، وقتی بزرگ میشی همه میگن بهت پول میدیم که خودت هر چی میخوای بخری، هیچ کس نمیگه برای کادوی تولدت کلی فکر کردم، کلی گشتم، و دیدم  بین وسایل های یه خنزر پنزر فروشی قدیمی از لای وسایل های خاک خورده چیزی رو پیدا کردم که می دونستم با دیدنش ذوق میکنی!
سعی می کنند با چیزهای دم دستی سر و ته کادو دادن رو هم بیارن، حتی دقت نیم کنن که توی چند هفته گذشته  دلت میخواسته چی بخری ولی از صرف هزینه براش منصرف شدی و ترحجیح دادی که پششت ویترینن مغازه ها بذاریش و برگردی!
خیلی ها حتی یادششون هم نمی مونه کمه تولدت بودهف حتی تبریک گفتن هاشون هم اریه اییه! از توی اینترنت و با چاشنی عزیزم فدات شم، هپی مپی!
اما امسال هدیه هام عجیب بودند، نزدیکانم شگفت زده ام کردند، مثل کتابی که پشت ویترین گذاشتمشو برگشتم و چند روز بعدش برام خرید، مثل شگفت زده کردنم با هدیه های دو نفره، مثل تبریک های ریز و درشت و ساده!
و در آخر مثل عروسکی که با دست هاش بافته شده بود و تو حتی توی مخیلاتت هم نمی گنجید که یه همچین چیزی هدیه بگیری!
عروسکی که مهمون میز کارت میشه و برعکس ظاهرش انقدر از دست های گرمش گرما گرفته که با یدنش قلب آروم میشه، برای بودنش!
برای مهربونیش، برای مادریش...



پسته نوشت1:
حال من خوب است اما با تو بهتر م یشوم
آخ... تا میبینمت یک جور دیگر می شوم
"ـمهدی ـفرجی"


[ شنبه 7 مهر 1397 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب