پسته هفتصد و یازدهم
بغضم ترکید و گریه کردم و بعد خوابیدم. یه مقدار آروم شدم.
نمی دونم درست چه اتفاقاتی داره توی من رخ میده، فقط میدونم که جدیدا دارم سِر میشم! یه بی حسی مطبوع که دارم باهاش کنار میام!
بی سر و صدا کارهامو میکنم، مثل بقیه روزها، اتاقم رو مرتب میکنم، کارهای عقب افتاده، کارهای پیش رو.
خودمو درگیر میکنم اینطوری حداقل کمتر فکر میکنم، کمتر بد میشم...
انگار یه مه رقیق زندگیم رو گرفته، نه طوریه که همه چیز محو شه، نه طوری که همه چیز دقیق دیده شه...



پسته نوشت1:
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
"ـاخوان ـثالث"


[ شنبه 31 شهریور 1397 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب