پسته ششصد و نود و دوم
چند روز پیش استاد پست گذاشته بود که زنگ زدم فلان دوستم باهاش صحبت کنم نمی تونست جواب بده و اون یکی دوستم هم دسترسی بهش ندارم! رامبد هم میگفت که بیایید با دوستانتون ارتباط بگیرید و آدم اگر دوستی نداشته باشه که چیزای شخصیش رو بهش بگه نمیشه واین حرفا!
دوست و رابطه دوستی با یک نفر برای من از یه جا به بعد معنای دیگه ایی پیدا کرد و خب جز ف.گاف.شین.دال عزیزم هیچ کس فعلا نتونسته جایگاه دوستی رو برام اشغال کنه!
بعد از اینکه فرصت دوباره به آدمها می دی و میبینی با اینکه به روشون میاری که آقا فهمیدم داری دورم میزنی و طرف باز ادامه میده، کاری به جز کات کردن یه رابطه نمی مونه!
کاش اینها رو هم قبل از گفتن اینکه دوست قدیمی و نزدیک به آدم خیلی خوبه ذکر کنیم!
آخرین باری که خواستم با یه دوست قدیمی و نزدیک صحبت کنم، زمانی بود که ازش درخواست داشتم پاشو از زندگیم بکشه بیرون! در حالیکه الان فقط در یک صورت دوست دارم دوباره با این فرد همصحبت شم! 
نه برای آرامش پیدا کردن، نه برای یافتن دوست دیرینه که چندین سالمو وقفش کردم و نه برای داشتن کسی که به جونم بسته باشه!
فقط برای فهمیدن اینکه "چرا دوباره از اعتمادم سوء استفاده کرد؟"

(مخاطب این پست دوست دوران مدرسه محسوب میشه، لطفا از جنایی کردن قضیه بپرهیزید:)


پسته نوشت1:
گر با دگران به ز منی وای به من
"ـابوسعید ـابوالخیر"

[ یکشنبه 11 شهریور 1397 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب