پسته ششصد و هفتاد و ششم
دستم به سیب های ترد بالای درخت نمیرسه و تو دستت رو دراز میکنی و یه سیب میچینی، یه سیب برای من.
بعد به بهونه شستن سیب کنار جوب آب میشینم و این بین بخودمون رو دعوت میکنیم به جشن آب،
صدای خنده هامون توی شرشر آب محو میشه...
با اولین گاز از سیب لبخندت بزرگ تر میشه و مزه ترش و شیرینش توی دهنم میپیچه.
حالمون خوب میشه درست زیر درخت های سیب با عطر سبز پیرهنت...



پسته نوشت1:
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
"ـروزبه ـبمانی"


پسته نوشت2:
مخاطب نداره، این متن فقط و فقط جنبه ادبی دارد
مزاحم نشید:)



                                  باغ سیب-بروجرد

[ دوشنبه 15 مرداد 1397 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب