پسته ششصد و هفتاد و پنجم
جلدش کافی بود که مجذوبش بشم و برم سمتش. یه مقدار راجع بهش خوندم و توی نمایشگاه دلو زدم به دریا و خریدم. و اولین کتابی شد که خوندم. کتاب ترجمه است و ما تقریبا هیچ نستالژی باهاش نداریم و تقریبا خوندن سرسریش میتونه عذاب آور باشه چون توش کلی اسم و اصطلاحاته که ما نمیشناسیمشون !
اما به نظرم کتاب خوبیه برای فکر کردن، مخصوصا قشر نوجوان یا جوان، این یه کتاب معمولی نیست و خب نیاز داره که یه بزرگتر در رابطه با کتاب با فرد صحبت کنه، بحث کنند و به نتیجه برسند. داستان کتاب داستان خیلی از ماهاست که کورکورانه داریم یه مسیر رو جلو میریم و انقدر به راه رفتن توی مسیر تعصب داریم که سرمون رو نمیاریم بالا و ببینم که از همون مسیر کلی ماشین و اتوبوس رد میشه و میتونیم محض رضای خدا سوار یکیشون بشیم و زودتر به هدف برسیم. کتاب داستان تقلید های کورکورانه ماست، ادا درآوردن هامون برای پیرو نشان دادن خودمون از یه مکتب، عقیده و راه و روشه!
اگر این کتاب درست خونده بشه تازه آدم ها سر دوراهی قرار می گیرند که آیا راهی که میرند درسته؟ آیا واقعا یه طرفدار و پیرو واقعی توی مسائل زندگی هستند؟ آیا طرفداریشون معنادار است؟ 
آخر این کتاب نشون میده که این ادا درآوردن ها نه تنها ما رو به مقصد نمیرسونه، بلکه اگه هم به شانس بهش برسیم انقدر از راه رفتن خسته شدیم که دقیقا پای هدفمون میمیریم...



پسته نوشت1:
فراقم سخت می آید
ولیکن صبر می آید
"ـسعدی"


پسته نوشت2:
"چهار روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان"
نشر: پرتقال


[ دوشنبه 15 مرداد 1397 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب