پسته ششصد و هفتاد و سوم
تجربه های قبلی گاهی باعث میشن انقدر تیز و سریع بفهمی که روابط جدید داره به جاده خاکی میکشه که خودت هم متعجب میمونی! اونروز که بهم گفت، ببخشید جزوه ات تو کیفم بود و کیفم رو دزد از پشت ماشین زد، فهمیدم یه جای کار میلنگه. ولی خب به روی خودم نیاوردم، ولی وقتی دیدم دفترچه یادگاریم توی قفسه های کتابخونشه، با اینکه گفته بود توی کیف دزده شده اش به درک واصل شه فهمیدم گند قضیه دقیقا همون موقع دراومده بود که خودم فهمیده بودم. خط قرمزم توی رفاقت هام دروغ گفتنه، همین!
حالا منتظر موندم که لببینم با این همه طلبکاری که جدیدا برام داره درمیاره، چطور و کی مناسبترین موقع برای اینه که بهش نشون بدم، خیلی وقته منتظرم ببینم چقدر منو احمق فرض میکنه و تا کجا میخواد بره! 
ما که زدیم به جاده خاکی، بذار ببینم کجا بنزینش تموم مشه...
مثل آدمهای قبلی!




پسته نوشت1:

هرکس به خان و مانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو
"ـانوری"


پسته نوشت2:
کتاب "تقریبا"
نشر پرتقال


[ دوشنبه 15 مرداد 1397 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب