پسته ششصد و بیست و یکم
باز کردن کتاب مثل پا گذاشتن توی یه تالار آینه است، یه تالار پر پیچ و خم و پر از راهروهای پیچ در پیچ و آینه های قدی.
با خوندنش شگفت زده میشید و گاهی تعجب می کنید از اینکه خوده واقعی شمایید یا چیزی که دارید در مقابلون میبینید، تشخیص واقعیت از تصویر!
خوندنش هیجان انگیز و صد البته جالبه برای اینکه ببینید انتهای داستان چی میشه، گاهی با سر توی آینه ها میخورید، گاهی سر در گم میشید برای رسیدن به یه راه برای فرار کردن از این راهروها و رسیدن به نتیجه.
از خوندن این کتاب میتونید سرگرم باشید، هیجان فرار از تالار آینه ایی رو‌تجربه کنید، به دنبال نتیجه بگردید و دست آخر موقع خروج از این تالار به جای یه چیز هیجان انگیز، با یه آینه دیگه رو به شید!
خوندن این کتاب چیزی به شما اضافه نمیکنه، درگیر معنای عمیق نمیشید، اما حداقل سرگرم میشید...



پسته نوشت1:
از وصل تو گر نیست نصیبم عجبی نیست
هم ظلمت و هم نور به یک جا نتوان دید

[ پنجشنبه 25 آبان 1396 ] [ 10:37 ق.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب