پسته ششصد و هفدهم
امروز،امروز،امروز
خودم رو تنبیه کردم، بابت اینکه یه جا نتونستم قشنگ بگم نه!
البته تجربه خوبی بود، حداقل تا آخر عمر ی دلیل منطقی دارم برای خودم و کارهام، و مطمئنم هیچ وقت به خودم نمیگم که ای کاش تو هم مثل بقیه می بودی!
از هر فرصتی برای بیرون رفتن استفاده میکنن و من تقریبا امروز به درخواستشون نه نگفتم، چون مایل بودم ببینم این حجم از بیرون رفتنشون چه دلیلی داره! حس کردم با یه مشت بچه رفتم بیرون، اعمال و رفتارهای دور از ادب، ناهنجاری های شدید! دختر حتما باید قتل کنیم که کسی بهمون بگه ناقض قانون و حقوق مردم؟! از وسط خیابون رد شدن وقتی خط عابر دو متر‌اونرتره، با صدای بلند تو کافه حرف زدن، تیکه متلک بار هم کردن و هزار تا رفتار نا به هنجار دیگه!
خوشحالم که بیست سال آینده نمیگم که دوران تحصیل و بازه جوونیم رو چرا با بقیه نرفتم گشت و گذار، آخه خیابون متر کردن و شکم پر کردن تو این کافه و اون رستوران چه فایده ایی داره؟! 
در هفته حداقل چهار روز بیرون میرن و تنها پاتوقشون جاییه که غذا سرو میکنه، رحمت به خودم و امواتم که پاتوقم بازار و کتابفروشی و خرازیه! 
نسبت به حرف هاشون، نسبت به کارهاشون، نسبت به خودشون گارد میگیرم و موقعدبرگشتن میگم: دختر تو افسرده ایی که مثل بقیه نیستی؟! بعد دو دوتا چهارتا میکنم میبینم من این رفتارهای بچه گانه که از دخترتی دبیرستانی و نوجوون برمیاد رو ندارم و این باعث تعارضم با بقیه است!
امروز تنبیه شدم، تجربه خوبی بود، چلی تنبیه لازمه تا همیشه یادم بمونه، وقتم رو با آدمهای این مدلی صرف نکن!
کاش پول اون همه غذا رو میدادن هر هفته یه کتاب میخریدن! 
به طرز وحشتناکی دیدم نسبت بهشون عوض شد...



پسته نوشت1:
مجرم آزاده منم، تن به جزا داده منم
"ـمسعود ـفرد ـمنش"

[ دوشنبه 15 آبان 1396 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب