پسته ششصد و ششم
گوشه اتاق مچاله شدم و پتوم رو بغل گرفتم، چراغ ها خاموشه و اتاق تاذیکه، چشم هام با نور اذیت میشه.
هر چند دقیقه پهلو به پهلو میشم و خدا خدا میکنم عطسه کنم، بلکه از تحریک چشم هام و بینیم کم شه!
سرماخوردگی درمان قطعی نداره و به این فکر میکنم که تا چند روز آینده بساطم همینه! دختر اگه فردا فلسفه نداشتیم مسلما نمیرفتم دانشگاه. 
با این حالم که در ظاهر خوب و در باطن داغون و له و لورده است دوست ندارم کلاسش رو از دست بدم! 
من هم تو پیغمبر ها جرجیس رو انتخاب کردم!
باید تحمل کنم این سرماخوردگی لعنتی رو! باید باهاش کنار بیام! حداقل پنج یا شش روز دیگه دارم تا از بین رفتن علائم شکنجه زاش...




پسته نوشت1:
آرزوی دل بیمار منی
صحتی
آفیتی
درمانی
"ـعراقی”

[ دوشنبه 24 مهر 1396 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب