پسته ششصدو سوم
میرسیم به بحث شیرین تیم ورکینگ!
دختر از کار گروهی به شدت فراری ام، مثل شکنجه میمونه برام، من مثل همیشه طرف مسئولیت پذیر ماجرا ایستادم و طرف مقابلم نه!
توی ایران تیم ورکینگ از مصادیق بارز شکنجه گروهیه! از بچگی توی مدارس یاد ندادن بهمون که برای هم گروهیت ارزش قائل شو و تا اون موفق نشه تو موفق نمیشی! 
بلکه گفتن: زیر پات بذارش تا بری بالا! رقابت در مقابل رفاقت!
نمی دونم این جمله برای کدوم کشوره: اگه میخواهی بری بالا مدیرت رو هل بده بره بالا! 
دیشب بعد از بحث های پیاپی تایپی و عذاب های فراوان سر اینکه من حالم بده و دست از سرم بردارین، طرف میگه من سرم شلوغه! سختمه! 
یس! من بیکار نشستم تو خونه ندیمه ام داره بادم میزنه! دختر چقدر مردممون تهوع آور شدن!
من از روی کتاب عکش انداختم فرستادم براش که بشین خلاصه کن!
طرف انگار نه انگار! 
من خودم هم بخش خودمو هم بخش اون رو خلاصه کردم و فرستادم، بهش چیزی نگفتما! 
میخوام ببینم تا کی میخواد بیخیال بشینه دو هفته دیگه ارائه داریم! باید تا وسط هفته تحویل بدیم کارو.
یکی از خصایص خوب یا بدم اینکه که هیچی نمیگیم، مثل قضیه ح، ساکت میشینم ببینم طرف تا کی میره جلو. بعد یه جوری میزنم زیر بساطش که از هم متلاشی شه!
این سری هم نشیتم ببینم تا کی میره جلو؛)




پسته نوشت1:
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
"ـشهریار"

[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب