پسته ششصدو دوم
برادر انگلستان تموم شد. به عنوان اولین قلم آقای قزوه در پیرامون رمان باید بگم خوب بود. 
برادر انگلستان گنگ بود، مثل اسمش، کشش داشت برای خوندن و ادامه دان بهش و دنبالش‌رفتن و گرم بود. از قلمش گرما قابل حس بود، همه چیز شور و هیجان داشت، همه کلمات زنده بودند و فقط در‌قالب متن به کار‌ نمی رفتند و هر کدوم برای خودش جنبش و انرژی داشت. متن از جمله چیزهایی بود که تازگی داشت و این نوع قلم تقریبا با قلم های امروزی فرق هیجان انگیزی داشت!
برادر انگلستان در برابر رمان های بی محتوای امروزی خوب بود و براش میشه چند تا ستاره قائل شد، ولی باز هم از جمله رمان هایی نبود که با کراکتر اصلیش زندگی کنی و تا مدتها اسمش رو آروم زیر لبت ببری، تجسمش کنی و بهش فکر کنی، مثل ارمیا!
در واقع با خوندنش میتونید راضی باشید که وقت های خالیتون رو با کتاب پر کردید.
برادر انگلستان برای پر کردن اوقات یکنواخت با یه لیوان چای یا شکلات داغ مناسبه.
اینها گزارش شود به برادرم عالیجناب قزوه،دو نسخه کپی شود یا نشود، لطفا و لطفن...




پسته نوشت1:
بیچاره دلی که ماند بی تو
"ـمولوی"

[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب