پسته پانصد و سی و پنجم
گاهی که قضاوتشون می کنم به خودم نهیب می زنم که پسته، اگه چشم خانواده ات به خودت بود و هیچ راهی برای امرار معاش نداشتی و به عنوان مرد یه خانواده نمی تونستی تو چشمای خانواده ات نگاه کنی؛ وجدانا خودت دست به همین کار نمیزدی؟
بعد به خودم میگم: مگه تو مهم نیست برات نونی که از گلوی زن و بچه ات میره پایین حلال باشه؟ خب کار کردن جایی که ممنوعه یعنی نادیده گرفتن اون حلال و حرومه! حالا فکر کن بری تو واگن خانومها تنت بخوره به تنشون، آرامششون رو بهم بریزی، اصلا سرتا پا ممنوعه، این یعنی چی؟
یعنی چشم بستن روی انسانیت؟ یعنی بی اهمیتی به اون نونه؟یعنی نا دیده گرفتم حریم بقیه؟
بعد که می بینم این روشنفکرای عزیز هیچی به این آقایون نمی گن و آخرش میگن: طرف مجبوره، بره دزدی کنه؟ دوست دارم گِل بگیرم به افکارشون، بابا مترو وسیله نقلیه است، نه دوشنبه بازار؛ این اولین خلاف!
به نظرتون توی کشورهای پیشرفته چرا واگن های جدا برای خانومها گذاشتن؟ چون مردهاشون از بس رله بودن عادت کردن؟ یا وحشی تر شدن؟ یا مثلا دینشون اجازه نمیده بهشون که با آقایون توی یه واگن باشن؟
بعد اینهمه سنگ برمیدارید می زنید به قفسه سینه تون، اینهمه گریبان چاک می کنید که اونور مردم با فرهنگن، اونور اله اونور بِله! یه بار به خودتون بیایین ببینید خاک کشور فرهنگ نمیاره، این مردمن که با فرهنگن!
شما که معتقدی هیچ کس حق تعدی به حقوق شهروندی و حریم شخصیتون رو نداره، چرا دهن مبارک رو باز نمی کنید و اعتراض کنید و بدتر حمایت می کنید؟
دیگه از دیدن اینهمه تناقض تهوع می گیرم و میخوام بالا بیارم روی هر چی روشنفکر نماست....



پسته نوشت1:
که رستگاری جاوید در کم آزاری ست
"ـحافظ"

[ چهارشنبه 31 خرداد 1396 ] [ 07:16 ب.ظ ] [ پسته خانوم ] [ پسته شکسته () ]
آخرین مطالب