;




پسته‍ ‍خانوم‍

اشتیاقیـ کهـ بهـ دیدار تو دارد دل منـ / دلـ منـ داند و منـ دانمـ و دلـ داند و منـ


پسته پانصد و بیست و نهم
دختر میدونی چند وقتی قراره ازشون عکس بگیرم یه پست بلند و بالا بنویسم، وقت نمیشه که نمیشه! اینهمه نشستم پای چرخ و از کیف لوازم آرایش گرفته تا کاور گلدون! 
اما عکس گرفتن و انتقالش به سیستم و پست نوشتن زمان بره و من همین جوری انقدر کار سرم ریخته که یا دارم اونها رو انجام میدم یا سرگیجه و ضعف دارم، به اجبار دراز کشیدم...
شنبه همین هفته بود که گوشی حاوی تلگرام رو روشن کردم و دیدم بعله، یه طومار بلند و بالا فرستاده که این مباحث رو باید برام مطالعه کنید و این مسائل فلسفی رو دربیارید از توش، مقایسه کنید و چکیده اش رو بدین بهم!
دانلود کردن ونگاه انداختن به منابعی که فرستاده بود همانا، جون به سر شدن من هم همانا، 1200 صفحه PDF رو وی گوشی بالا پایین کردن و خوندن، پیر منو از شنبه درآورد و البته اینکه انقدر سرچ می کردم پای کامپیوتر تا مقاله های مربوط رو پیدا کنم و بخونم و از توش کمک بگیرم. دیگه چشم هام خشک میشد و سرم سنگین و مغزم شفته!
آخه فلسفه مسئله ریاضی نیست که بذاری تو فرمول جواب رو دربیاری، این حجم به ما سوال دادی؟ خدایی روم نشد اعتراض کنم، بنده خدا هر سازی من زدم سر کلاس رقصید و گفت چشم، دیگه اعتراض می کردم مرده بیچاره سکته می کرد! از بس که بهش گفتم استاد لطف کن اینجوری بگو، استاد منبع بده، استاد مقاله بده، استاد بشین، استاد پاشو، استاد نرو، استاد برو...
دیشب هم که خسته و کوفته از مسجد اومدم وتا سحر یه ساعت وقت داشتم نشستم همه خلاصه هام رو ردیف کردم وتند تند تایپ کردم و یه نیم ساعتی هم بعد از اذان توی گوشی تق تق تایپ کردم و چشمام از زور کم خوابی و خستگی و نوری که تحمل کرده بود از درد داشت در می اومد که خاموش کردم و بند و بساطم رو ریختم کنار رخت خواب و خوابیدم!
صبح هم پا شدم هگل رو خلاصه نویسی کردم و باز تایپ!
یه یکی دو ساعتی هم نشستم اینا رو مرتب کردن و ور رفتن با وُرد، تازه اصل ماجرا هنوز مونده، اونم تا فردا ظهر آمادده کنم بفرستمف از شرش خلاص شم، تا دو هفته دیگه مهلت داریما، ولی خب اگه زود بفرستیم امکان تصحیح نوشته ها رو در صورت اشکال بهمون میده!
فعلا که از خستگی سرم گیج میره و توانایی هیچ کاری رو ندارم، اون هم از نوع ذهنی و فلسفی ._.
ولی خب باعث خیر شد من افتادم روی دور درس خوندن و تحقیق و خلاصه ارتباط تنگاتنگ با کتاب هام...
در اسرع وقت باید از دلبرهای جانم عکس بندازم و بذارم. در اسرع وقت...




پسته نوشت1:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
"ـسعدی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در چهارشنبه 24 خرداد 1396

.:: پسته شکسته () ::.





Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by peste-khanoom
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

پسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿*﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ
.
.
.
اینجا پسته خانوم از روزمرگی هایش مینویسد
تا یادش نرود گذشته را....
مدیر وبلاگ: پسته خانوم

ابر برچســـــــب -------------------- Tag

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

لینکستان -------------------- LinkDump


دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید


امکانات جانبی
theme-designer.com