چت روم

قالب

پسته‍ ‍خانوم‍

;




پسته‍ ‍خانوم‍

اشتیاقیـ کهـ بهـ دیدار تو دارد دل منـ / دلـ منـ داند و منـ دانمـ و دلـ داند و منـ


پسته ششصد و پنجاه و پنجم

همه چیز از یه گلو‌درد ساده شروع شد، بعد کار به سرم و استراحت مطلق و سرگیجه و ضعف کشید. کی فکر میکرد یه هوای سرد مثل همیشه بتونه برای کی هفته کامل از پا دربیارتم! فشار درس ها و امتحانات سنگین، پروژه های نیمه تموم، گزارش کارهای روی هم خوابیده و کارهای عقب افتاده شخصی و دانشگاهی... بد بودن حال جسمی و بد بودن حال روحی، اذیت های پی در پی بقیه، سهم من از چند هفته گذشته شده...





پسته نوشت1:

ما را خراب و زیر و زبر میکنی، نکن



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

.:: نظرات () ::.





پسته ششصد و پنجاه و چهارم
اگر توی رابطه ایی نادیده گرفته میشد و این عمل، بارها و بارها تکرار میشه،بار و بندیل و خاطراتتون رو بریزید توی‌یه چمدون و از اون رابطه بی سر و صدا بیایید بیرون، انقدر که حتی بسته شدن در هم طرف مقابلتون رو جلب نکند‌.
وقتی دارید توی یه رابطه اذیت میشید از نادیده گرفته شدن، حتما یه جای کار میلنگه، و مطمئن باشید که جایگاهتون کمرنگ تر از اون چیزی هست که فکر میکنید.
وقتی کسی براتون از روح و جسمش مایه میذاره و انقدر براتون‌ پرپر میزنه تا هم روحش آزده میشه و هم جسمش ضعیف راحت از کنارش نگذرید، آدمها جایگاه های با اررشی دارند که بنا به نادیده گرفته شدن به اجبار ترکشون میکنند.
انقدر‌راحت دل می کنم از دوستان و اطرافیان که دارم کم کم تبدیل به مجسمه میشم، شاید تصمیم بگیرم تبدیل به یه لبخند ملیح شم، مثل مونالیزا و دست آخر یکی پیدا شه و بگرده و‌ببینه پشت این لبخند ملیح چی پنهان شده!
وقت جمع کردن بار و بندیل ندارم، همه خرت و‌پرت های ذهنم رو‌میریزم توی یه کیف کوچیک رو دوشی و بدون کوچکترین اطلاعی از دل طرف مقابلم میزنم بیرون! 
گاهی بار‌و بندیل بستن برای فرار از شرایط سختی که طرف مقابلون براتون ساخته، بیشتر اذیتتون میکنه!
بی هیچی از جلوی‌چشماش محو میشم و مطمئم حتی رفتم هم باعث نمیشه تا حواسش پرت شه...




پسته نوشت1:
من همان پنجره ی رو به خیابان بودم
که شبی بسته شد و رو به کسی باز نشد
"ـمهدی ـفرجی"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در یکشنبه 6 اسفند 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و پنجاه و سوم
از رنگ های اصلی باید یکی رو یواشکی خط بزنم و رنگ زیتونی رو بچپونم تو جاش!
تی شرت جدید انقدر رنگ و مدلش خوب شده که دوست داذم با نخ و سوزن بدوزم به تنم و دیگه درش نیارم، دختر دلم از اون‌شلوار شیش جیب های مردونه میخواد، دقیقا زیتونی سیر و بعدش هم گردنبند چوبی رو چند دور دور گردنم بپیچم و خلاص!
چند ساعت بعدش پوستم آروم آروم زیتونی کمرنگ شه و موهام بوی زیتون بگیره! اصلا یه حلقه از برگ زیتون درست کنم و روی موهام بذارم، مثل همیشه یه لیوان بزرگ شکلات داغ و یه آهنگ آرومه بی کلام...



پسته نوشت1:
خبر این است که من نیز کمی بد شده ام
"ـمحمد ـعلی ـبهمنی"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 5 اسفند 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و پنجاه و دوم
تهران و ترافیک هاش فقط در چنین شرایطی لذت بخش است، تهران و تنهایی هاش...
تهران و شلوغی هاش، و گم شدن توی همهمه مردم...



پسته نوشت1:
ترسم این است نیایی
نفسم تنگ شود
"ـلنگرودی"






» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 3 اسفند 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و پنجاه و یکم
دختر دیروز خودمو کشتم تا عادی به نظر بیام، حتی کنار خودم دوتا صندلی خالی گذاشتم تا بشینن، بعد اومدن و با فاصله نشستن. خدا میدونه که چقدر با خودم کلنجار رفتم که با دوتا بچه عاقلانه رفتار کنم و آنقدر بهشون محل بذارم که لایق خودمه و الا اصلا لیاقتی در کار نیست که بخوام چیزی براشون صرف کنم!
اموز اومدن سراغم که چی شده؟ مشکلی هست؟
در لفافه و کاملا غیر مستقیم شروع کردم به گفتن اینکه من هیچ کاری رو بی حکمت نمیکنم و اگه هم دو هفته سکوت کردم بازخوردهای وحشتناکی دیدم ازشون ! دختر من نمی دونم این جماعت نفهمن یا خودشونو میزنن به نفهمی! دختر غیر مستقیم چندبار بهشون گفتم،و وقتی نفهمیدن مستقیم تو روشون گفتم ، دست آخر دیدم که نه اینا بفهم نیستن! 
گفتم مشکل از منه، ببخشید...
خریت بزرگ زندگی برای هر آدمی میتونه این باشه که به یه مشت بچه کوچیکتر از خودش اجازه بده احساس کنند آدمن!
احساس آدم بودن هم گاهی برای بقیه زیادیه!
باز یکیشون برای فهمیدن علت ناراحتیم و سکوتم تلاش کرد ، ولی کسی که باهام صمیمی تر بود انگار نه انگار...
باید برم یقه لیلی رو بگیرم و بگم دختر بمیر از تنهایی ولی هیچ وقت با این جماعت همراه نشو....



پسته نوشت1:
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
"ـشهریار"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 3 اسفند 1396

.:: پسته شکسته () ::.





ششصد و پنجاهمین پسته
یه زمانی پیش خودم محکوم میکردم افرادی رو که تاریخ تولد و مناسب های عزیزاشون فراموششون میشه، الان خودم رو محکوم میکنم بابت اینکه هر روز تمام وقتم رو کاملا کار انجام میدم و در آخر موقع خواب یادم می افته مقدار کثیری کار دارم که فراموشم میشن.
بزرگتر شدم و گسترده تر شدن زندگی داره اذیتم میکنه، اینکه کسی بگه دهه بیست سالگی یه شکل خاص و یکنواختی داره کاملا اشتباهه، با هر ماه بزرگتر شدن، زندگی کاملا تغییر میکنه و من بین این حجم از کار و فعالیت و درس دارم کم کم گم میشم، بده آدم خودشو گم کنه بین حجم مشکلات و کارها که خوب به نظر میرسن!
تمام تلاشم اینه که خودم رو سر و سامون بدم، از بین اینهمه همهمه پیدا کنم، براش شکلات داغ درست کنم، آهنگ بذارم و بذارم تا دلش میخواد گریه کنه. من براش ترس دارم! ترس از اینکه داره هر لحظه بیشتر فرو میره تو زندگی و ترس از فراموشی...


پسته نوشت1:
بر گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
"ـفاضل ـنظری" 


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 3 اسفند 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و نهم
بعد چند روز وارد برنامه میشم و میبینم برام پیام فرستاده، ذوق میکنم، تشکر میکنم، براش پیام میفرستم، از همین پیام های معنیگرا!
کاش رابطه شاگرد و استادی نداشتیم،
دوست داشتم رفیقم بود تا استاد، با هم حرف میزدیم، چای میخوردیم و بدون اینکه خجالت بکشم یه دوست 70 ساله دارم از بودن و صحبت کردن باهاش لذت میبردم، کسی  همه اخلاقیاتم مثل خودشه...



پسته نوشت1:
خنده ات طرح لطیفی ست که دیدن دارد
"ـکاظم ـبهمنی"


پسته نوشت2:
جامه بزرگ


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 13 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و هشتم
حتی اگر خیال منی دوست دارمت
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
"ـمجید ـآژ"


پسته نوشت1:
#روزنامه_همشهری



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 13 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و هفتم
قبل تر ها گفته بودم، که آدم نباید بگه براش چی کادو بخرن، یا اینکه هی بگه من فلان چیزو دوست دارم. و همیشه از این رفتار بدم می اومده که پست و پروفایل میذاشتن: تولدم نزدیکه!
این جمله ها و این حرکات حس گدایی به من میدن، اینکه به اطرافیانت حالی کنی که منم هستم و اینکه حتی بقیه مجبور شن و از روی اکراه برات هدیه بخرن.
همیشه در سکوت تمام روزهای مهم زندگیم رو میگذرونم، و ازدور به رفتار آدمها نگاه می کنم. دیدن رفتار واقعی آدمهات بیشتر از هر چیز برام ارزشمند است و این کمک می کنه آدمهای اطرافم رو بشناسم!
توی تمام عمر اگر کسی باشه که یه هدیه بهتون بده که واقعا چیزی باشه که از ته دلتون دوسش دارید به نظرم برای تمام عمر کافیه.
شاید انتظار داشتم کسی که بهم نزدیکتره این هدیه رو بخره، یا اصلا از یه دوستی که رفاقتمون به 2 سال هم نمیرسه انتظار این هدیه رو نداشتم. اون هم بی دلیل و بدون هیچ مقدمه ایی.
اینکه برات هدیه بخره و چند روز قبل از دیدنت بهت بگه و بگه که برات چیزی خریدم که دوست داری! و تو حتی خودت هم دقیق ندونی چی دوست داری!
اونروز که دست این عروسک کوالا رو گذاشت توی دستم، شوکه شدم، از اینکه بیشتر از خودم حال منو میفهمه و بیشتر از خودم حواسش بهم هست!
دو هفته ایی هست که آقای "مون" صداش می کنم و تقریبا انقدر بهم نزدیک شده که با دیدنش توی دلم قند آب میکنم و قربون صدقه اش میرم.
منتظر فرصت بودم برای معرفی آقای مون، اما انگار دیروز بهترین فرصت برای معرفی نیکو، یه دوسته خوب، و آقای مونف یه همسر فوق العاده!




پسته نوشت1:
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
"ـخواجوب ـکرمانی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 9 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و ششم
یه فکرهایی داره قلقلم میده! 
اونطور که کاف.الف میگفت قلقلک احساس درده! حالا باید بشینم و راجع بهش فکر کنم.
اینکه وبلاگم بشه یه دفترچه خاطرات شخصی و برای همیشه، یا یه برهه ای از زمان رو‌همه قفلش کنم! یا اینکه نه بازه باز بذارمش!
گاهی انقدر درگیر میشی که وقت فکر کردن به این مسائل رو هم از دست میدی...




پسته نوشت1:
دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری
"ـسعدی"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در چهارشنبه 4 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و پنجم
در شُرُف خواهر زن شدن!



پسته نوشت1:
همه کارام بهم ریخته!
این هفته سخت باید بگذره!



پسته نوشت2:
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 29 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





مطلب رمز دار : پسته ششصد و چهل و چهارم
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 25 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و سوم
بی همگان به سر شود،
تو هم روش!


پسته نوشت1:
آدما خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم رنگ عوض می کنند!


پسته نوشت2:
#لعنت


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 25 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





مطلب رمز دار : پسته ششصد و چهل و دوم
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 23 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و یکم
دلم شکست
به درک!




پسته نوشت1:
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
"ـوحشی ـبافقی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 18 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





ششصد و چهلمین پسته
دلم میخواهد دوباره بخوابم، برگردیم به همون اتوبوس، همون جاده، همون صندلی.
به گمونم یه شال ارغوانی سرم بود و دستم پر بود از دستبند های چوبی. 
هر از گاهی چشمهام رو باز می کردم و وقتی درخت های توی مسیر به نوبت و سریع از جلوی چشمهام میگذشتند دلم آروم میگرفت که هنوز همون جام، هنوز دارم حس می کنم آرامش رو.
حالا که وسط مشغله های زندگی گیر کردم، حالا که از هر طرفی فرار میکنم می خوردم به در افکار تلنبار شده، دوست دارم یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه تجربه کنم اون حس رو، حس آرامش واقعی.
من دلم میخواد وقتی یه بار دیگه چشم باز می کنم، رد دستهای گرمش روی دستم باشه، جوری که از شدت آرامشی که تجربه کردم قلبم تند بزنه، برای یه لحظه مکث کنم برای تشخیص واقعیت از خیال.
دلم میخواد برای یه بار هم که شده برگردم به همون اتوبوس، همون صندلی، همون خواب...





پسته نوشت1:
من در پی خویشم به تو برمیخورم اما
"ـامیر ـهوشنگ ـابتهاج"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 16 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و نهم
از این پهلو به اون پهلو میشم و از گوشه چشم خونه رو نگاه میکنم، تاریکه تاریکه  چون چند دقیقه پیش آلارم گوشی رو قطع کردم پیداست تا حالا باید آفتاب دراومده باشه، ولی همه چیز به طور مشکوکی ساکت و تاریکه!
چشم میچرخونم و دقت که میکنم میبینم حتی ساعت از موقع مقرر بیدار شدن گذشته و سیخ میشینم تو رختخواب و آماده میشl برای شروع هفته!
دلگیر بودن این اوضاع وسط درس خوندن میاد سراغم، دقیقا مثل این میمونه که کسی رو به طور ناگهانی از دست بدی که تا حالا با هم جر و بحث داشتین! از دست دادن ناگهانی چیز خیلی بدیه، حالا چه آدمیزاد باشه، چه یه وسیله باشه یا مثلا مثل همین امروز؛ آفتاب!
نور خورشید چیزیه که به طور طبیعی ازش فراری ام و حالا نبودش انقدر حالمو بد میکنه!
تو این ساعت از روز دوست داشتم بشینم وسط اتاقم و بدون اینکه چراغی روشن باشه با نور طبیعی به کارهام برسم، ولی، بارونی بودن هوا و تنها بودن و سکوت و کور بودن خونه، آدم رو بی حوصله تر از اون چیزی می کنه که بشه فکرش رو کرد.
به لیوان های دور و برم نگاه میکنم که توشون یا پر نوشیدنی بوده یا خوراکی و به این فکر میکنم که اگه دیرتر برگردم سراغ کتابهام، فکر تمام وجودم رو می گیره و بیشتر از این حالمو بد میکنه!
باید به انتظار بشینم، بلکه فردا صبح خورشید دربیاد، تموم شه این بی رنگ و رویی و من حداقل یه ذره خیالم بابت اواع دور و برم راحت شه...




پسته نوشت1:
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من
"ـخاقانی"





» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 16 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و هشتم
یه عالمه آدم دور و برت باشن، و تو احساس تنهایی کنی!
همه که نباید بلد باشن این ابراز محبت ها رو، اصلا دیگه مسی که ابراز محبت میکنه از نوع کلیشه اییش به دل نمیشینه، این کارا رو همه بلدن، همه بلدن بادمجون دورقاب چین باشن، همه بلدن پشت اسمت کلمه های لطیف بگن، ولی کی بلده از ته دل بگه، خاص بگه؟!
دوستیهامون شده منفعتی! طرف برات سود نکنه باید حذفش کنی بری سراغ بعدی. دخترک مشکل ارتباطی داره، نمیتونه مثل هم سن و سالهاش با بقیه ارتباط بگیرع، ولی ولی دختر یه چیزایی رو بلده که آدم تا مغز استخونش سر میشه، اینکه یه چیزی رو مسدونه ولی الکی بهت پیام میده که فقط باهات حرف بزنه، اینکه با همون جمله بندی های اجق وجقش توی پیامک حالتو میپرسه، هر چند روز به یه بهانه ایی سر صحبت رو باز میکنه، حالا با مضحکترین روش! اینا یعنی دوست دارم، یعنی برام مهمی، یعنی بیا حرف بزنیم حالا به هر دلیلی!
دخترک چیزایی رو میدونه که انتظارش رو دارم نزدیکترین دوستهام بدونن! که نمیدونن! 
همین چند شب پیش الکی پیام داد برای کارای دانشگاه که از سوتی هایی که میداد معلومدبود خودش خبر داره و‌فقط این کارش یه وسیله اس برای صحبت کردن!
گاهی نیاز داری بقیه یه طور خاص بهت توجه کنن، مثلا با قلب شکسته، کاکتوس و یه دونه استیکر نخل! 




پسته نوشت1:
تنها به غمم تسکین ، بخشد غزلِ حافظ
آنجا که چه زیبا گفت: داد از غمِ تنهایی
"ـمحسن ـدولتی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 14 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و هفتم
کیست که مرهم نهد
بر دل مجروح عشق
"ـسعدی"





» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 14 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و ششم
زنگ میزنم و برخلاف تصورم بعد چند ثانیه صداش توی گوشم میپیچه، مثل همیشه شاد، مثل همیشه رنگی، مثل همیشه گرم.
حالم خوب میشه، تمام این مدت دنبال یه راه بودم برای آروم‌شدن، صداش مثل همیشه حالمو خوبه میکنه! 
میخندیم، بی واهمه از پشت تلفن باهاش خرف میزنم، نه قضاوتم میکنه و نه اذیتم، حرف هاش تن و بدن و روانمو زخم نمیکنه! 
از گذشته میگیم، از آینده میخندیم به خاطرات، پشت تلفن ضعف میکنم از خنده، گوشه چشم هام رو اشک میگیره از خوشحالی و خنده و آرامش! 
فعلا تامینم تا چند روز، داشتن یه دوست خوب، نه یه رفیق به کل دارائیهای این دنیا می ارزه!
و من برای هزارمین بار حسرت میخورم که نمی تونم اونو براب همیشه پیش خودم داشته باشم، دقیقا کنارم.
این ف.گاف.شین.داله لیمویی!



پسته نوشت1:
عشقت به دل خریدم
حقا که سود کردم
"ـانوری"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در سه شنبه 12 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.






( تعداد کل صفحات: 34 )

1234567...


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by peste-khanoom
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

پسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿*﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ
.
.
.
اینجا پسته خانوم از روزمرگی هایش مینویسد
تا یادش نرود گذشته را....
مدیر وبلاگ: پسته خانوم

ابر برچســـــــب -------------------- Tag

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

لینکستان -------------------- LinkDump


دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید


امکانات جانبی
theme-designer.com