تبلیغات
Avazak.ir
چت روم

قالب

پسته‍ ‍خانوم‍

;




پسته‍ ‍خانوم‍

اشتیاقیـ کهـ بهـ دیدار تو دارد دل منـ / دلـ منـ داند و منـ دانمـ و دلـ داند و منـ


پسته ششصد و چهل و نهم
بعد چند روز وارد برنامه میشم و میبینم برام پیام فرستاده، ذوق میکنم، تشکر میکنم، براش پیام میفرستم، از همین پیام های معنیگرا!
کاش رابطه شاگرد و استادی نداشتیم،
دوست داشتم رفیقم بود تا استاد، با هم حرف میزدیم، چای میخوردیم و بدون اینکه خجالت بکشم یه دوست 70 ساله دارم از بودن و صحبت کردن باهاش لذت میبردم، کسی  همه اخلاقیاتم مثل خودشه...



پسته نوشت1:
خنده ات طرح لطیفی ست که دیدن دارد
"ـکاظم ـبهمنی"


پسته نوشت2:
جامه بزرگ


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 13 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و هشتم
حتی اگر خیال منی دوست دارمت
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
"ـمجید ـآژ"


پسته نوشت1:
#روزنامه_همشهری



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 13 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و هفتم
قبل تر ها گفته بودم، که آدم نباید بگه براش چی کادو بخرن، یا اینکه هی بگه من فلان چیزو دوست دارم. و همیشه از این رفتار بدم می اومده که پست و پروفایل میذاشتن: تولدم نزدیکه!
این جمله ها و این حرکات حس گدایی به من میدن، اینکه به اطرافیانت حالی کنی که منم هستم و اینکه حتی بقیه مجبور شن و از روی اکراه برات هدیه بخرن.
همیشه در سکوت تمام روزهای مهم زندگیم رو میگذرونم، و ازدور به رفتار آدمها نگاه می کنم. دیدن رفتار واقعی آدمهات بیشتر از هر چیز برام ارزشمند است و این کمک می کنه آدمهای اطرافم رو بشناسم!
توی تمام عمر اگر کسی باشه که یه هدیه بهتون بده که واقعا چیزی باشه که از ته دلتون دوسش دارید به نظرم برای تمام عمر کافیه.
شاید انتظار داشتم کسی که بهم نزدیکتره این هدیه رو بخره، یا اصلا از یه دوستی که رفاقتمون به 2 سال هم نمیرسه انتظار این هدیه رو نداشتم. اون هم بی دلیل و بدون هیچ مقدمه ایی.
اینکه برات هدیه بخره و چند روز قبل از دیدنت بهت بگه و بگه که برات چیزی خریدم که دوست داری! و تو حتی خودت هم دقیق ندونی چی دوست داری!
اونروز که دست این عروسک کوالا رو گذاشت توی دستم، شوکه شدم، از اینکه بیشتر از خودم حال منو میفهمه و بیشتر از خودم حواسش بهم هست!
دو هفته ایی هست که آقای "مون" صداش می کنم و تقریبا انقدر بهم نزدیک شده که با دیدنش توی دلم قند آب میکنم و قربون صدقه اش میرم.
منتظر فرصت بودم برای معرفی آقای مون، اما انگار دیروز بهترین فرصت برای معرفی نیکو، یه دوسته خوب، و آقای مونف یه همسر فوق العاده!




پسته نوشت1:
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
"ـخواجوب ـکرمانی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 9 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و ششم
یه فکرهایی داره قلقلم میده! 
اونطور که کاف.الف میگفت قلقلک احساس درده! حالا باید بشینم و راجع بهش فکر کنم.
اینکه وبلاگم بشه یه دفترچه خاطرات شخصی و برای همیشه، یا یه برهه ای از زمان رو‌همه قفلش کنم! یا اینکه نه بازه باز بذارمش!
گاهی انقدر درگیر میشی که وقت فکر کردن به این مسائل رو هم از دست میدی...




پسته نوشت1:
دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری
"ـسعدی"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در چهارشنبه 4 بهمن 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و پنجم
در شُرُف خواهر زن شدن!



پسته نوشت1:
همه کارام بهم ریخته!
این هفته سخت باید بگذره!



پسته نوشت2:
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 29 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





مطلب رمز دار : پسته ششصد و چهل و چهارم
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 25 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و سوم
بی همگان به سر شود،
تو هم روش!


پسته نوشت1:
آدما خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم رنگ عوض می کنند!


پسته نوشت2:
#لعنت


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 25 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





مطلب رمز دار : پسته ششصد و چهل و دوم
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 23 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و چهل و یکم
دلم شکست
به درک!




پسته نوشت1:
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
"ـوحشی ـبافقی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در دوشنبه 18 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





ششصد و چهلمین پسته
دلم میخواهد دوباره بخوابم، برگردیم به همون اتوبوس، همون جاده، همون صندلی.
به گمونم یه شال ارغوانی سرم بود و دستم پر بود از دستبند های چوبی. 
هر از گاهی چشمهام رو باز می کردم و وقتی درخت های توی مسیر به نوبت و سریع از جلوی چشمهام میگذشتند دلم آروم میگرفت که هنوز همون جام، هنوز دارم حس می کنم آرامش رو.
حالا که وسط مشغله های زندگی گیر کردم، حالا که از هر طرفی فرار میکنم می خوردم به در افکار تلنبار شده، دوست دارم یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه تجربه کنم اون حس رو، حس آرامش واقعی.
من دلم میخواد وقتی یه بار دیگه چشم باز می کنم، رد دستهای گرمش روی دستم باشه، جوری که از شدت آرامشی که تجربه کردم قلبم تند بزنه، برای یه لحظه مکث کنم برای تشخیص واقعیت از خیال.
دلم میخواد برای یه بار هم که شده برگردم به همون اتوبوس، همون صندلی، همون خواب...





پسته نوشت1:
من در پی خویشم به تو برمیخورم اما
"ـامیر ـهوشنگ ـابتهاج"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 16 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و نهم
از این پهلو به اون پهلو میشم و از گوشه چشم خونه رو نگاه میکنم، تاریکه تاریکه  چون چند دقیقه پیش آلارم گوشی رو قطع کردم پیداست تا حالا باید آفتاب دراومده باشه، ولی همه چیز به طور مشکوکی ساکت و تاریکه!
چشم میچرخونم و دقت که میکنم میبینم حتی ساعت از موقع مقرر بیدار شدن گذشته و سیخ میشینم تو رختخواب و آماده میشl برای شروع هفته!
دلگیر بودن این اوضاع وسط درس خوندن میاد سراغم، دقیقا مثل این میمونه که کسی رو به طور ناگهانی از دست بدی که تا حالا با هم جر و بحث داشتین! از دست دادن ناگهانی چیز خیلی بدیه، حالا چه آدمیزاد باشه، چه یه وسیله باشه یا مثلا مثل همین امروز؛ آفتاب!
نور خورشید چیزیه که به طور طبیعی ازش فراری ام و حالا نبودش انقدر حالمو بد میکنه!
تو این ساعت از روز دوست داشتم بشینم وسط اتاقم و بدون اینکه چراغی روشن باشه با نور طبیعی به کارهام برسم، ولی، بارونی بودن هوا و تنها بودن و سکوت و کور بودن خونه، آدم رو بی حوصله تر از اون چیزی می کنه که بشه فکرش رو کرد.
به لیوان های دور و برم نگاه میکنم که توشون یا پر نوشیدنی بوده یا خوراکی و به این فکر میکنم که اگه دیرتر برگردم سراغ کتابهام، فکر تمام وجودم رو می گیره و بیشتر از این حالمو بد میکنه!
باید به انتظار بشینم، بلکه فردا صبح خورشید دربیاد، تموم شه این بی رنگ و رویی و من حداقل یه ذره خیالم بابت اواع دور و برم راحت شه...




پسته نوشت1:
ترسم نکشد بی‌تو به فردا دل من
"ـخاقانی"





» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 16 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و هشتم
یه عالمه آدم دور و برت باشن، و تو احساس تنهایی کنی!
همه که نباید بلد باشن این ابراز محبت ها رو، اصلا دیگه مسی که ابراز محبت میکنه از نوع کلیشه اییش به دل نمیشینه، این کارا رو همه بلدن، همه بلدن بادمجون دورقاب چین باشن، همه بلدن پشت اسمت کلمه های لطیف بگن، ولی کی بلده از ته دل بگه، خاص بگه؟!
دوستیهامون شده منفعتی! طرف برات سود نکنه باید حذفش کنی بری سراغ بعدی. دخترک مشکل ارتباطی داره، نمیتونه مثل هم سن و سالهاش با بقیه ارتباط بگیرع، ولی ولی دختر یه چیزایی رو بلده که آدم تا مغز استخونش سر میشه، اینکه یه چیزی رو مسدونه ولی الکی بهت پیام میده که فقط باهات حرف بزنه، اینکه با همون جمله بندی های اجق وجقش توی پیامک حالتو میپرسه، هر چند روز به یه بهانه ایی سر صحبت رو باز میکنه، حالا با مضحکترین روش! اینا یعنی دوست دارم، یعنی برام مهمی، یعنی بیا حرف بزنیم حالا به هر دلیلی!
دخترک چیزایی رو میدونه که انتظارش رو دارم نزدیکترین دوستهام بدونن! که نمیدونن! 
همین چند شب پیش الکی پیام داد برای کارای دانشگاه که از سوتی هایی که میداد معلومدبود خودش خبر داره و‌فقط این کارش یه وسیله اس برای صحبت کردن!
گاهی نیاز داری بقیه یه طور خاص بهت توجه کنن، مثلا با قلب شکسته، کاکتوس و یه دونه استیکر نخل! 




پسته نوشت1:
تنها به غمم تسکین ، بخشد غزلِ حافظ
آنجا که چه زیبا گفت: داد از غمِ تنهایی
"ـمحسن ـدولتی"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 14 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و هفتم
کیست که مرهم نهد
بر دل مجروح عشق
"ـسعدی"





» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در پنجشنبه 14 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و ششم
زنگ میزنم و برخلاف تصورم بعد چند ثانیه صداش توی گوشم میپیچه، مثل همیشه شاد، مثل همیشه رنگی، مثل همیشه گرم.
حالم خوب میشه، تمام این مدت دنبال یه راه بودم برای آروم‌شدن، صداش مثل همیشه حالمو خوبه میکنه! 
میخندیم، بی واهمه از پشت تلفن باهاش خرف میزنم، نه قضاوتم میکنه و نه اذیتم، حرف هاش تن و بدن و روانمو زخم نمیکنه! 
از گذشته میگیم، از آینده میخندیم به خاطرات، پشت تلفن ضعف میکنم از خنده، گوشه چشم هام رو اشک میگیره از خوشحالی و خنده و آرامش! 
فعلا تامینم تا چند روز، داشتن یه دوست خوب، نه یه رفیق به کل دارائیهای این دنیا می ارزه!
و من برای هزارمین بار حسرت میخورم که نمی تونم اونو براب همیشه پیش خودم داشته باشم، دقیقا کنارم.
این ف.گاف.شین.داله لیمویی!



پسته نوشت1:
عشقت به دل خریدم
حقا که سود کردم
"ـانوری"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در سه شنبه 12 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و پنجم
پنجشنبه صبح صدبار به خودم تشر زدم که دختر نونت نبود آبت نبود دوره رفتنت چی بود؟!
با اون حال زارم پا شدم لباس پوشیدم کوبیدم رفتم دانشگاه دوره، برای icdl ! خودم همه چیش رو بلدما، فقط اون مدرک که از مرکز icdl میدن ، فقط اونو میخوام!
هیچی دیگه شانس بهمون رو کرد و تا ایستگاه آخر نشیتیم توی مترو ولی از درون حالت ویبره و ضعف داشتم.
رفایم و نشستیم استاد هی درس داد، هی درس داد، هی درس داد. بقیه هی گفتن چی؟! چی؟! من هم فقط تق تق میزدم رو دکمه های کیبوردم! این وسط هم نگاه میکردم به چیپس خوردن های بقیه بچه ها که مشت مشت چیپس رد و بدل میکردن و انقدر شعورشون نمیرسید که جلوی من نذاذن حداقل، بفهمن یکی تو ترکه یعنی چی! آقا شما جلو تریاکی که تو ترکه تریاک میکشی؟! نه دیگه. احتذام بذار جلو من میخوری انقدر تعارف نکن، یا رو جزوه منم چیپس نریز، نفس من میمونه خب!
دست آخر آزمون مجازی دادیم و توی اون سر و صدا و شلوغی و با اون حالم اصلا قابل انتظار نبود که 94 بشم! 
بعدش هم سریع پا شدم گفتم میشه من برم؟!
استاد هم یه نگاه به نمره ام کرد و لبخند رضایتی زد و دم گوشم همچین گفت مرسی که مور مورم شد از این همه ذوق کردنش! 
دختر توی راه دقیقا یاد اون روزایی افتادم که با حال نزار و چشمای اشکی مینشستم سر میز و آزمون لعنتی قلمچی ی دادم، بعد از زور درد و خستگی و عصبانیت میگفتم میشه من برم؟! پشتیبانم هم میومد میگفت: نه، بشین جواب بده! دم گوشمم هم میگفت کم درس خوندیا!




پسته نوشت1:
آنکه دریابد چه می گویم کجاست؟!
"ـفریدون ـمشیری"



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 9 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و چهارم
زمین زیرم میلرزه و من تمام نگرانیم از دست دادن این سه نفره!
فردا میرم دانشگاهو دلم میمونه پیش خانواده، بده آدم ترس از دست دادن عزیزاش رو داشته باشه!




پسته نوشت1:
دردها دادی و درمانی هنوز
"ـامیر ـخسرو ـدهلوی"


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 2 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و سوم
چقدر حرف دارم و وقت ندارم!
بینم پای حرفی که زدم! دختر وسط کلاس گفتم میخوام فلان کارو بکنم و استاد تا آخر کلاس 10 بار بهم یادآوری کرد که باید چی کار کنی!
خب شاید بخوام پشیمون شم. برادر من انقدر جدی نگیر حرفای یه دانشجو رو که میاد میگه میخوام فلسفه مربی رو توی اسلام و بقیه مکاتب نقد کنم و با هم تحلیل کنم، این شاید خسته اس، شاید غذا نخورده خون به مغزش نمیرسه فعل و افعال رو جا به جا و پرت و پلا میگه!
حالا باید توی این دو هفته آخر که باید برم دانشگاه بشینم فقط کتاب بخونم و تحلیل کنم و بنویسم و تایپ کنم و ...
آخه کی به من گفته بود بشینم بقیه رو نقد کنم؟ اونم توی فلسف! اونم با یه همچین استادی!
موی سفید رو از ماست میکشه بیرون




پسته نوشت1:
خودم کردم که لعنت بر خودم باد:)


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 1 دی 1396

.:: پسته شکسته () ::.





پسته ششصد و سی و دوم
یکی پیدا شه و برام از این پیرهن ها بخره! من قول میدم سردم شه و با جون و دل بپوشمش!
دختر فکر کن سایزش دوبرابرت باشه و آستین هاش رو که تا آرنج تا بزنی تازه مچ دست هات بزنه بیرون.
هیچ کس فعلا نیست که بخواد یه دست از این پیرهن ها برام بگیره، که موقع پوشیدنش سلول هام با تار و پودش یکی شه!
من بگم از اینا میخوام که لطفی نداره، طرف باید خودش عاقل باشه!
مثلا بدونه اون زیتونیه دلمو برده...



پسته نوشت1:
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
"ـشهریار"






» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 25 آذر 1396

.:: پسته شکسته () ::.





مطلب رمز دار : پسته ششصد و سی و یکم
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در شنبه 25 آذر 1396

.:: پسته شکسته () ::.





ششصد و سی امین پسته
بین درس خوندن اومدیم استراحت کنیم گفتیم بریم ببینیم بین وبلاگ های به روز شده چه خبره! 
بدم میاد برم وبلاگ خوانی، چون اکثرا به دلم نمیشینن و وقتم رو میگیرن! 
همینطوری رفتم تو یه وبلاگ، اونم از اسم پشت هاش که شبیه پست هام بود، رفتم بیوش رو بخونم دیدم، دختر نه تنها اسم پشت هاش مثل منه، بلکه بیوش از رو من کپی شده فقط اسم طرف عوض شده، حالا اینا رو بیخیال! آخر پست هاش هم که مثل ماله منه! 
چند تا دوست آشنا هم توی وبش پیدا کردم! 
اینا رو بذارم بر حسب اتفاق یا بذارم پای اینکه یه دختر حداقل ۱۵ یا ۱۶ ساله اراده ایی برای اینکه خودش باشه نداره؟!
مردم دارن گند همه چیو در میارن.
البته باید ببینیم از کجا نشات میگیره، شایدمادرش اینطوری تربیتش کرده، اینکه هر چی جاریم داره منم باید داشته باشم!
دزدی دزدیه دیگه ان شا الله؟!
حالا فکر کن  طرف چی پیش خودش فکر میکنه از من دزدی میکنه! از هیچ کس نه، از من
عزیزم گاوصندوق خالیه تلاش نکن؛)


پسته نوشت1:
در قیامت سخت می گیرند حق الناس را



» ...
نوشته شده توسط پسته خانوم در جمعه 24 آذر 1396

.:: پسته شکسته () ::.






( تعداد کل صفحات: 33 )

1234567...


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by peste-khanoom
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

پسم الله الرحمن الرحیم
وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿*﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ
.
.
.
اینجا پسته خانوم از روزمرگی هایش مینویسد
تا یادش نرود گذشته را....
مدیر وبلاگ: پسته خانوم

ابر برچســـــــب -------------------- Tag

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

لینکستان -------------------- LinkDump


دیگر مــــوارد -------------------- Others

نویسندگان :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

دانلود آهنگ جدید


امکانات جانبی
theme-designer.com